نسل ما خرج یه بدهکاری بزرگ به تاریخ شد ..
تاریخ ۱۰۰ سال بعد خواندنی ست ..
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دستهایم را در باغچه میکارم روزی سبز خواهد شد .. میدانم ..
نوشته شده توسط یلدا
|
لینک ثابت |
تو اگر نبودی/
نمی دانستم كه میتوانم /
باران را در غیبت تو/
دوست بدارم ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
http://uplod.ir/182feveq66b4/60902_Zakhmaye_Ru_Delam.mp3.htm
خواب دیدم زلزله اومده و من تنها کاری که کردم این بود که اومدم تو خیابون /
مردم خیلی زیاد بودند
شلوغ بود
من هم نگاهم به آسمون بود تا بمب ها رو ببینم (کابوس بمباران و شلوغی و خرابه های
ناشی از جنگ )
انگار بمبهایی که توی بچگی شاهد بودم میریخت پایین از آسمون ؛ باز هم داشتن میباریدن
همون طور رنگشون خاکستری بود ...
با چه وحشتی از خواب پریدم ..
نوشته شده توسط یلدا
|
لینک ثابت |
عکس
بیست و هفتم اردیبهشت 1392
حالا دو تا عکس فان میذارم تا حال و هواتون عوض بشه ..
ببینید واقعیت هست یا نه؟
ادامه
مطلب
نوشته شده توسط یلدا
|
لینک ثابت |
چرا باید این اتفاق بیفته و کسی کاری ازش برنیاد؟
سازمان ملل و حقوق بشر کجا هستند؟
یکی برای من دلیل اختلاف راهب ها با مسلمانان رو توضیح بده .
مگر کشورشون صاحب نداره؟
(اعتراف میکنم تفاوت بین راهبان تبت و بقیه رو نمیدونم)
ظلم نیست ؟
چه دلیلی میتونه این همه قتل و جنایت رو باعث بشه؟
ادامه
مطلب
نوشته شده توسط یلدا
|
لینک ثابت |
.
بیست و سوم اردیبهشت 1392
خــــــواســتـــــــن ....
تـــــــوانــــستـــن نيــــــسـت !
هــر چــقــــــــدر فــــــراموش کــــردنِ تـــو را خــــواستــــــم ....
نـــــــتـــــوانـســتــــــــــم ... !!!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این لینک رو میذارم
ببینید همونیه که قبلا گفته بودم محسن رضایی و پسرش و نوه اش اینجا کت و شلوار
میدوزن.همین خیاط ها میان .
http://www.seratnews.ir/fa/news/111921/رژه-برندهای-جهانی-در-قلب-تهرانجزیره-ای-جدا-از-جمهوری-اسلامی-عکس
http://divanesara2.blogspot.com/2013/05/blog-post_6810.html
نوشته شده توسط یلدا
|
لینک ثابت |
گاهي تو ....
گاهي ياد تو .....
گاهي هم غم تو......
آخر اين "تو" کار مرا تمام مي کند!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در مورد کاندید شدن مشایی و هاشمی حرف بزنیم ..
تا لحظه ی آخر منتظر بودم که ببینم میان یا نه؟
حالا قالیباف و بقیه خیلی بیشتر باید تلاش کنن ..
من اگه رای بدم هاشمی هست و لاغیر.
نوشته شده توسط یلدا
|
لینک ثابت |
دوسال میگذرد من هنوز سربازم
وظیفه ی شب و روزم،ندیده بانیِ توست
(یاسر قنبرلو)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رفتیم یه خونه دیدیم .. زیر بنای آپارتمان ۱۹۶ متر بود حیاط اولی که ماشین میومد داخل ؛
سنگفرش بود با باغچه ای دورتا دور ..
بعد پله بود و ستون های سنگی و سرهای شیر .. وارد که شدیم هال بود و سمت چپ با یه
پله میرفت به سالن پذیرایی . از آخر هال چند تا پله میخورد به سمت اتاق خوابها .
حمام و توالت . هم سرویس خارجی هم ایرانی.
آشپرخونه کنار پذیرایی بود با کابینتهای بزرگ. یکیش هم قد با من بود و هر کاری کردم در
باز نشد .
یه گلخونه ی بزرگ با درختهایی عجیب. از ته اتاق خوابها هم که سه تا بودند وارد حیاط پشتی
میشدیم که استخر و درخت کاج و سرو های بلند و چنار داشت ..
از هر سه اتاق خواب درهایی کشویی به حیاط باز میشد که اول یه تراس بود بعد وارد حیاط میشدیم.
هر اتاق خواب کمد دیواریهایی داشت که سه نفر میشد توش بخوابن.
شانس من وقتی رفتیم خونه رو ببینیم دم غروب بود و صدای بادتوی درختها پیچیده بود.
و من یاد فیلم جیغ افتادم و هر فیلم ترسناک دیگه ای.
شب و باد و درخت و تاریکی و درهایی که از هر کدوم میشه وارد شد و از اون یکی خارج.
دیگه به هیچ کس نگفتم دلیل نپسندیدن خونه چی بود ..
نوشته شده توسط یلدا
|
لینک ثابت |
شاهد ثبت نام کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری هستیم.
فقط نمیدونم حداقل شرایط هم داریم یا نه؟
هر کسی که دلش خواسته پا شده اومده ثبت نام کرده ..
شیطونه میگه منم پاشم برم تا وقت هست ثبت نام کنم ها ..
فقط ایراد حجاب رو نگیرن کاندید شدم و خلاص.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منظور از حقوق برابر برای زن و مرد چی هست؟
چرا اقایون درک درستی ندارن ؟ تساوی حقوق یعنی با توجه به شرایط خاص جنسیتی ؛ حق
کسی ضایع نشه ..
مثلا حق طلاق یا حضانت یا دیه یا فاجعه ی کل تاریخ " چند همسری " این ها باید قانونا
و عادلانه اجرا بشه.
هر جا مذهب وارد شده با عقل جور نشده .جوامع غیر مذهبی قوانین رو بر اساس عقل
و منطق وضع میکنن و جوامع مذهبی بر اساس ریشه های مذهبی .
اگر هم ایراد گرفته بشه میگن مذهب فراتر از درک انسانه . و سعادت بشر رو میخواد
و غقل شما قد نمیده .اگر اینطور هست چرا خداوند عقل مارو برابر با درک مذهب نیافریده؟
یا حداقل مذهب رو در حد عقل ما ساده نکرده؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بی ربط : من از قیافه ی ولادیمیر پوتین خوشم میاد . مغرور و سرد و همیشه تمیز.
نوشته شده توسط یلدا
|
لینک ثابت |
شاید آن روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد
خبری از دل پر درد گل یاس نداشت.
باید اینجور نوشت:
هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس
زندگی اجباریست ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باخت دیشب پرسپولیس و خدا حافظی مهدوی کیا که مظلومانه بود یه جورایی ...
گل محمدی تعویض اشتباه کرد بازی برده رو واگذار کرد .
فشنگچی به تنهایی برای باخت کافیه .
ماهینی هم که پاس گل داد به سوکای .. دستش درد نکنه .
و بدتر از همه حضور هادی نوروزی توی زمین به جای انصاری فرد . خیلی خوب بازی میکرد
اولین پنالتی رو هم دادن ایشون بزنه . نیست که مسی تشریف داره ..
حقیقی هم ۶۰۰ میلیون گرفته تا ماشین اش رو عوض کنه .پنالتی هم خراب کرد به جهنم .
مگه فوتبال و پنالتی زدن کار ایناست؟ نه .. ماشین خریدن رو یاد گرفتن از کل پدیده ای
به اسم : " فوتبال
نوشته شده توسط یلدا
|
لینک ثابت |
خــدایـــــا . . .
گـِـــله نـمی کــنم ؛ ولــی
کـمـی آرامــتــر امتحانم کُــن ؛
بـه خـودتــ قَسَـمــ خســتـهـ ام .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با تمام وجود غمگینم
مثل وقتی که زن نمیسازه
مثل وقتی که دوست میمیره
مثل وقتی که تیم میــــــبــــــــــــــازه ....
http://uploadtak.com/images/k218_Majid_Shabnava.mp3
http://s2.picofile.com/file/7724419458/gheysar_Yade_To_IroMusic_.mp3.html
در مورد نوشتن فینگلیش از اساتید محترم دعوت میکنم راهنمایی مون کنن .
مثلا کلمات :
بقالی باقالی بغلی چطور با هم قاطی نشن؟
هر کی بلده کمک کنه .
( آهنگ دوم رو خیلی دوست میداریم. )
ادامه
مطلب
نوشته شده توسط یلدا
|
لینک ثابت |
وقتي از سرم بيفتي..
دست و پاي غرورت خواهد شكست..
.
.
.
آن روز ميفهمي..
شكستــــــــــــن چقدر درد دارد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کاش امشب بارسلونا ببره .. از بایرن مونیخ یخ و منظم بدم میاد ..
یه سوال:
به نظرتون شبکه ی من وتو این مستند های قدیمی رو از کجا میاره؟ یعنی کی بهشون
داده یا میده این فیلم ها رو؟
نوشته شده توسط یلدا
|
لینک ثابت |
مادرا هر وقت بمیرن زوده .. هرگز نمیر مادر ..
مهربانترینم بودن تو معنای هستی من است ؛ تمام هستی ام به فدایت ..
روزت مبارک .

ادامه
مطلب
نوشته شده توسط یلدا
|
لینک ثابت |
معنی این رو بگید :
یا ایها الذین امنوا لا تنسی ان لیست الله ،من فضلک ...
ببینم کدومتون نزدیکتر به معنی اصلی رو خواهید گفت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
http://marshalclub.org/Seven/Dooset-Daram.mp3
با تشکر از محمد اصلاح طلب.
دوستان برای سلامتی برادر الی گلی مون دعا کنید تا زود زود زود -خوب خوب خوب بشه ..
ادامه
مطلب
نوشته شده توسط یلدا
|
لینک ثابت |
از من فاصله بگیر!
هر بار که به من نزدیک می شوی
باور می کنم
که هنوز می شود زندگی را دوست داشت...
از من فاصله بگیر!
من خسته ام از این امید های کوتاه..
نوشته شده توسط یلدا
|
لینک ثابت |
... و بدین سان من پلیدی و پستی خود را با احکام مقدس گوناگون پوشاندم،همچون یک قدیس،در حالی که در باطن شبیه شیطان بودم.
---------------------------------------------------------------------------------------
۱- کتونی ها رو انداختم ماشین لباسشویی بشوره سرو صدا و لرزشی راه انداخته در حد زلزله ..
۲- با تی وی سه بعدی داشتم بازی میکردم شمشیر یارو که اومد بخوره توو صورتم همچین
جاخالی دادم انگار واقعی ..( جو گرفته بود لامصب )
۳- بارون دیروز رو دوست داشتم .خیلی.
۴- در مورد مشایی چی میدونید ؟ رای بدیم بهش یا نه؟
۵- اینروزها خیلی دوغ میخورم در حد لیتر لیتر .. مثل دیازپام اعصابم رو کرخت میکنه
۶- دلم میخواد برم مرکز خرید های شلوغ .تک تک مغازه ها رو نگاه کنم توی شلوغی جمعیت باهاشون
قاطی بشم و نفهمم کی وقت گذشت ..
نوشته شده توسط یلدا
|
لینک ثابت |
خودکشی مرگ قشنگی که به آن دل بستم ..
دست کم هر دو سه شب ؛ سیــــــــــر به فکرش هستم
گاه وبیگاه پر از پنجره های خطرم ..
به سرم میزند این مرتبه حتما بپرم
گاه و بیگاه شقیقه ست و تفنگی که منم ..
قرص ماهی که تو باشی و ؛ پلنگی که منم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کامنت کسری رو که خوندم غصه ام گرفت چرا خودکشی رو ترجیح میدن بعضی ها؟
زندگی هر چقدر هم سخت باشه بازم خودکشی بدترین راهیه که میشه رفت ..
اونم به خاطر عشقی که ممکنه فقط یه بالا پایین شدن هورمون ها باشه باید افکار و تجربیاتی
رو داشته باشه تا عشق رو تشخیص بده لااقل..
چرا خودکشی؟
چرا مزخرفی به نام عشق؟
نوشته شده توسط یلدا
|
لینک ثابت |
- آخه اون معمولا تنهاست!
-حتی وقتی که با کسیه باز هم تنهاست.
ه پیانیست شلیک کنید(فرانسوا تروفو)-1960[***]
«چرا هیچ خلوتِ عاشقانهای خلوت نیست، ازدحامِ جمعیت است در تختخوابی دو نفره؟ چرا هر کسی چند نفر است، چهرههایی تماماً گوناگون؟ چرا عاشق کسی میشویم اما با کسِ دیگری به بَستر میرویم؟ چرا عشق جماعیست دستهجمعی که در آن هر کسی، هر کسی را...»
از کتاب " وردی که بره ها میخوانند .."
نوشته شده توسط یلدا
|
لینک ثابت |
تی اس
بیست و نهم فروردین 1392
از دوستان پست قبل ممنونم
اگر فیوهر و سارا و مژگان و الی و منشور و بیگانه و شیدا و بقیه ی شعرا
هماهنگ باشن باز هم مشاعره میذاریم ..
نوشته ی زیر رو دوستی نوشته و من میذارم تا در موردمشکل تی اس ها صحبت بشه . تو ایران
مخصوصا ...
هی گریه می کردم به آن " مردی " که " زن " بودم .. ( شاهین نجفی )
کودکی ! موهای همیشه پسرانه و لباس های گل و گشاد بسکتبال ... از 6 سالگی که تمام دوست هات پسر باشند یاد میگیری که مثل دخترها گریه کردن زیادی لوس است ....اتاقت جای عروسک پر از ماشین و اسلحه ها در ابعاد مختلف می شود ! از اینکه در دبستان با پسرها اشتباهی گرفته می شدم خوشحال بودم ، مقنعه ام را بالا میزدم و تنها یک گوشه می نشستم ! از خودم می ترسیدم ، ترسم از این بود که نمی دانستم چرا دنیای من باید متفاوت باشد ؟ چرا من باید مانتو بپوشم، دلم برای لباس های گشاد خودم تنگ بود ، با اینکه مامان به اجبار موهایم را آبشاری می بست و من آنقدر گریه می کردم که کبود میشدم و دن اشق خوشتیپ ترین پسر همسایه نشدم ، فقد دوست داشتم یک دست کشتی با هم بگیریم ، شاید آنطوری زهرا بیشتر دوستم داشته باشد... دوران دبستانم با یک سوال گنده توی سرم گذشت... وارد مقطع راهنمایی که شدم تقریبا یک آدم منزوی و گوشه گیر شدم ، نمی دانستم چطور میشود من عاشق صمیمی ترین دوستم باشم! البته همه چیز یک حس گذرا بود! کم کم متوجه شدم که با دوست های هم کلاسی م خیلی فرق دارم، کم کم متوجه شدم با خیلی ها فرق دارم !!! از سن 12 سالگی شروع به نوشتن کردم ، یادم هست یک روز توی دفتر خاطراتم نوشته بودم که دوست دارم با یک دختر خوشگل ازدواج کنم ... ! هنوز هم نمی دانستم ، شاید عجیب باشد اما تا به آن سن هنوز نمی دانستم چرا تمایلاتم فرق می کند .... از 13 سالگی به بعد با خواندن فروغ وارد نوشتن شدم...با فروغ زن را شناختم ، سعی کردم زن باشم ..اما تمام اینها برای مبارزه با خود ِ درونم بود... با اینکه فروغ را میپرستیدم اما هیچ وقت نتوانستم مثل او باشم ...من فروغ را فهمیدم ؛ نه اینکه تنها " احساسش" کنم ... ترسم بیشتر شد! مجبور یایم وقتی بود که قیچی را پیدا می کردم و دوباره موهایم را با هنر خاصی کوتاه می کردم و ....! هنوز نمی دانستم اسم من اسم دختر هست...اصلا نمی دانستم چه فرقی دارد ! حتا نمی دانستم که هستم ! چرا چیزهایی که دختر دایی م دوست دارد من دوست ندارم ، چرا از لباس هایی که مامان می خرد انقدر بدم می آید...؟ چرا در 8 سالگی من هم مثل زهرا ع بودم روسری سرم کنم ، مانتو بپوشم و با تمام دوستهای پسر بچگی قطع رابطه کنم ! این برایم خیلی سخت بود که با دخترها حرف بزنم ... عمدتا گند میزدم و حرفهای بی پرده باعث میشدم آدم رکیکی به نظر برسم ، گرچه اینطور نبود....! چهارده سال داشتم که با یک پسر ارتباط عاطفی برقرار کردم ، دوستش داشتم ولی نه آنطور که یک دختر می تواند !! حتا نتوانستم یک بار دستش را بگیرم ...یک جور حس بدی داشت ..... گفت با هم ازدواج می کنیم ، گفتم نه ...نمیشود..گفت حالا که نه نهایتا 3 سال دیگر...باز هم گفتم که نه...ترسیدم بگویم! آن هم سخت تمام شد ... وارد دبیرستان که شدم مسائل روحی م اوج گرفت! یادم هست چند خودکشی مکرر داشتم ! بخاطر عواطف در هم ریخته ام! نمی دانستم عاشق یک پسر باید باشم یا که دختر...در مورد هر دو نزدیکی ناموفق بودم ! هیچ دوستی نداشتم ... و تا به این نوشته هیچ وقت جرئت بیان این واقعیت ا نکرده بودم.....بارها ازخودم پرسیدم من واقعا که هستم؟؟!! آیا کسی را دوست دارم؟؟...
پ.ن : یلدا ممنونم که این نوشته رو میذاری وبلاگت ..ممنون که بهم اعتماد داری!
ادامه
مطلب
نوشته شده توسط یلدا
|
لینک ثابت |
مشاعره
بیست و هشتم فروردین 1392
بچه ها این پست رو مشاعره داریم .
توی کامنتدونی کامنت بذارید و شعر تکراری هم نذارید
از الان من حدس میزنم الی برنده باشد
یا یک خانم دیگه ..
آقایون که معلومه هوش و استعدادشون سطح پایین تری از خانمهاست .
خانمها پرچم ها بالاااااااااااا.
" تا توانی رفع غم از چهره ی غمناک کن / در جهان گریاندن آسان است اشکی پاک کن "
نوشته شده توسط یلدا
|
لینک ثابت |
..
بیست و هفتم فروردین 1392
.. بهتر شدی؟
.. دیگه اونقدرا دلتنگ نیستم که نتونم بخندم. انقدری از دلتنگیم مونده که یه وقتا راحت گریه
کنم.
گمونم بهترم.
__________________________________________
امروز چهارمین روزیه که بارون میاد و سومین روزیه که تو رفتی و دومین روزیه که من نخوابیدم...
احساس تنهایی می کنم...
هنوز به نبودن ات عادت نکردم و هیچ وقت دیگه هم عادت نمی کنم....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خانمها تشریف ببرید ادامه ی مطلب. بالاخره درست شد..
ادامه
مطلب
نوشته شده توسط یلدا
|
لینک ثابت |

وقتی بال پرواز داری و پای رفتن ات نیست ..
شاید عاشق ماهی سیاه کوچولویی باشی که خودش هم اسیر یه دنیای دیگه ست
و تمام ترسم از این تفاوت هاست ...
نوشته شده توسط یلدا
|
لینک ثابت |
تصویر
بیست و پنجم فروردین 1392
گاهی شبها که برمیگردم خانه با خودم فکر میکنم از سینما آزادی تا سر دوراهی یوسفآباد در تاریکی خیابان ولیعصر خوشخوشک با حلاج رد سنگفرشها را میگیریم و پایین میآییم. من حرف میزنم، حرف میزنم، حرف میزنم و حلاج فقط گوش میدهد. در تاریکی، تنها، خیابان ولیعصر را پایین میآیم. با خودم حرف میزنم. نه با خودم نه، با حلاج حرف میزنم. به همه گفتهام خوبم. خوبم؟
همه خیابانها تاریک بود. حلاج کمی آنطرفتر بود. من دیدماش. کاش باران گرفته بود. هوا سرد بود. سرد و یخ. شبیه حرفهای زنی که مرا شکست.
به همه گفتهام خوبم. بالشتها رازدارهای خوبیاند. تویشان خفه میشوم. تویشان رودخانهها جاریست.
از زنهایی که میشکنند متنفرم.
من حرف میزنم و حرف میزنم و حرف میزنم. حلاج گوش میدهد. درخت مهربان من.
و من هر شب دلتنگ حلاج در بالشتم رودخانه میشوم...
____________________________________
http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=269379f21e42faf589a09c2eca491c93
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قبل از انقلاب ... و زمان انقلاب ...
اختیار در انتخاب حجاب ... نه اجبار / و همین دوست بودن مردم رو باعث میشد نه الان که محجبه ها
چشم دیدن ما رو ندارند و شاید ما نیز !!!!
نوشته شده توسط یلدا
|
لینک ثابت |
..
بیست و سوم فروردین 1392

بعد از سکته دوم همسرش بود که دوباره ترس تنهایی به جانش افتاد. تنهایی البته شاید واژه ای بود که بر زبان می اورد اما آنچه او را می ترساند بی خانمانی بود...
سالها طول کشید تا از یاد برد اندوه بی خانمانی را ، اما باز آمده بود.! مرد دخترها و پسرها را فرخواند ...
پدر از بچه ها می خواست پس از مرگش «خانه» را از مادر نستانند و تا زنده است در آن خانه بماند... و اگر می توانند « تنها»یش نگذارند.
اولی را به تعهد قانونی می خواست و دومی را به خواسته قلبی.. اما پسرها برآشفتند، واژه مادر را برای او نمی خواستند که نامادری شان بود و خانه را می خواستند که حقشان بود...و زن با قلبی که مانند سینه زمین به هنگام زلزله در تپش بود به امید ایجاد آرامشی اندک درآمد که: آقا نگران نباشید چهارتا بچه دارم که در خانه شان به روی من باز است !
اما دختر بزرگتر دویده بود توی حرفش:«... این فکر و خیالها را بگذاری کنار بهتر است» و ناگهان همه چیز فرو ریخت....
صدا مهیب بود و همه صداها را در خود فرو می خورد ، کوتاه و هولناک، مثل کابوسهایی که به ناگهان از خواب می پراندمان! همه چیز فرو ریخته بود و در پس غبار غلیظ اشیا و آدمها از هم می گریختند.
چند سالش بود نمی دانست اما بعدها شناسنامه ای هفت ساله برایش گرفتند...
چند روز طول کشید که باور کرد همه خانواده اش مرده اند نمی دانست، آنقدر در لابلای جنازه ها پرسه زده بود که فرق جنازه و آدم زنده از یادش رفته بود. جنازه ها دیگر ترسناک نبودند اما هر شب به خوابش می آمدند.
زمین آرام شده بود مثل هیولایی که به یکباره از خواب بیدار می شود و باز به خواب می رود، اما او سرشار از اضطراب و ناآرامی بود؛ روزی که آن زن و مرد میانسال آمدند که او را ببرند...
او باور کرد که زمین زیر پای او آنقدرها هم با او رو راست و مهربان نبوده است! او همه خانواده اش حتی فامیل درجه دومش را بلعیده بود.
او از آنجا خیلی دور شده بود اما خاطره شبهایی را که با غریبه ها زیر سقف آسمان به سرآورده بود هرگز از یاد نبرد...
حتی وقتی با آن زن و مرد میانسال به خانه شان رفت و آنها را عمو و خاله نامید احساس نکرد در خانه خودش است، او نه فرزند خوانده انها که خدمتکارشان بود و هرگز به مدرسه فرستاده نشد...
وقتی هم به توصیه عمو و خاله با مرد مسنی ازدواج کرد که همسرش از دنیا رفته بود و چهار فرزند سیزده تا چهار ساله داشت دریافت که باز هم به خانه خود نمی رود.
او برای پرستاری بچه ها به همسری آن مرد درآمده بود. وقتی بچه ها بزرگ شدند، اتاق کوچکی را در آن خانه بسیار محقر به خود اختصاص داد تا گاهی بیاساید اما درها همیشه به گوش او می رساندند که آن زن نباید اتاقی داشته باشد و گرنه صاحبخانه خواهد شد!!
نوشته شده توسط یلدا
|
لینک ثابت |
.
بیست و دوم فروردین 1392
امشب در مورد قتل زنان در ایران حرف میزنیم
قتلهایی که ناموسی نامیده میشه معمولا ..
و استانهایی از ایران مثل خوزستان یا کردستان این قتل ها بیشتر از جاهای دیگه
دیده میشه .
و به نظرتون پایین بودن آمار طلاق در استانهای سیستان و بلوچستان یا ایلام
ربطی به خودسوزی هایی زنان داره یانه؟
برای تمام این مواردی که گفتم :
قتل های ناموسی
خودسوزی زنان
آمار پایین طلاق
با یک یا دو واسطه شاهد ماجرا بودم .
مژگان عزیز و دوستان جنوبی و استانهایی که توی آمار هستند حرفهاشون شنیدنی خواهد بود
از شرایط و فرهنگ غالب جامعه ی اونجا.
همینجا بگم موضوعاتی رو که گفتم بدون هیچ تردیدی ربط مستقیمی به مرد سالاری داره .
چه کار میشه کرد تا قانونهای بهتری به نفع زنان وضع بشه؟
امشب هستم این پست رو زودتر نوشتم تا دوستان عزیزم بخونن و حرفهاشون رو آماده کنن.
میدونم که بحث خیلی وسیعی هست و شامل نکاتیه که حرکت روی لبه ی تیغ هست
از عرف و شرع و فرهنگ و جامعه و تفکرات زن ستیز شروع میشه تا ننگ بودن روابطی از نوع
دیگر....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شادی صدر، حقوقدان و فعال حقوق زنان افزایش شمار قتلهای خانوادگی را نشاندهنده «بحرانی حاد» میداند و بر «فراگیر شدن» قتلهای ناموسی و خانوادگی در شهرهای مختلف ایران تاکید میکند
نوشته شده توسط یلدا
|
لینک ثابت |
.....
گفت : خیلی دوست دارم دیوونه ...
خندیدم ...
گفت : چرا میخندی ؟
هیچی نگفتم ....
ناراحت شد ....
فکر کرد من نمی فهمم ...
هیچوقت فرصت نشد که بهش بگم ؛ دوسم داری چون من خواستم
و هر وقت که بخوام ! ازم متنفر میشی ...
....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یه آهنگ خوب اینجا میذارم .به زودی ..
نوشته شده توسط یلدا
|
لینک ثابت |
هــــر آهنگی که گوش میــدهم
به هــــر زبانی کـــه باشــد
بغــــضم را میشکــنــد ...
نمــــی دانــم
بغضـــم به چند زبان زنده دنیا مســـلط اسـت ...
___________________________________________
http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=81ffdbdf317ae93354ca2f3843ef72a4
نوشته شده توسط یلدا
|
لینک ثابت |
از تنها چیزی که تووی دنیا متنفرم شک و تردیده .
این که مرز بین شک و واقعیت خیلی باریکه مثل مرز بین همون کفر و ایمان ..
به قول هدایت عزیز، ... مثل خوره روح آدم رو میخوره و از بین میبره ..
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این آهنگ رو میذارم برای دانلود . حالش رو ببرید .
خودم که با انگشتهای پام روی زمین ضرب میگیرم ..
بچه های مذهبی دانلود نکنید .. به گناه میفتید یه وقت .( آیکون تذکر آیین نامه ای )
http://uploadtak.com/viewer.php?file=t8425_Mehran_Atash__Ba_Man.mp3
http://uploadtak.com/images/t8425_Mehran_Atash__Ba_Man.mp3
نمیدونم کدوم لینک درست کار کنه .
نوشته شده توسط یلدا
|
لینک ثابت |

دوستای خوبم امروز نحسی هاتون رو ریختید رو طبیعت بیچاره؟
چقدر بدجنسید شمااااا .......
ما امروز ساعت ۱۲ از خواب پاشدیم بعد از خوردن صبحانه ؛ تصمیم گرفتیم ناهار بریم بیرون.
زنگ زدیم شاندیز میز رزرو نمودیم بعد چیلیک پیلیک رفتیم دیدم ای دل غافل تا شام اگه نوبتمون بشه
توی همون بلوار صبای جردن رستوران گیلانه هم خیلی خوبه . اونجا اسم مون رو نوشتیم
گفت حدود یکساعت دیگه بفرمایید داخل.
خیابون صبا انگار تظاهرات بود از شلوغی .. بعد که حوصله مون سر رفت اومدیم توی بلوار و
کلی عکس گرفتیم از خودمون . خونه ها .ماشینها . درختها . پرنده ها و همه چی دیگه.
موقع برگشت هم روی پل مدرس دیدم شاهکار شهردار تهران جناب قالیباف رو .
گلدونهای بنفشه به فاصله ی یک متر از هم ؛ سرتاسر پل رو تزیین کرده بودن.
و تمیزی وهوای خوب تهران و آسمون ابی و موسیقی .. و کارهای خوب و دیدنی شهردار ..
بچه ها نظرتون چیه در مورد کاندیداتوری قالیباف برای ریاست جمهوری؟
به نظرتون مانیفست و تفکراتش میتونه از بحران نجات بده ایران رو؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آهنگ رو هم میذارم اگه شد .
فعلا این لینک برای سارا جان .
گوش بنما سارا.
http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=bab68c9c9f02283c2cc4a45837b907d5
ادامه
مطلب
نوشته شده توسط یلدا
|
لینک ثابت |
دنیای ما اندازه ی هم نیست
من عاشق بارون و گیتارم ...
من روزها تا ظهر میخوابم
من هر شبو تا صبح بیدارم ...
دنیای ما اندازه ی هم نیست من خیلی وقتها ساکتم ..سردم ..
وقتی که میرم توو خودم ؛ شاید ؛ پاییز سال بعـــــــــــــــد ، برگردم ..
دنیای ما اندازه ی هم نیست میبوسمت اما نمی مونم
تو دائم از آینده میپرسی من حال فردامم نمیدونم ...
توو فکر یه آغوش محکم باش آغوش این دیوونه محکم نیست
صد بار گفتم باز یادت رفت !! دنیای ما اندازه ی هم نیست ...
لینک آهنگ رو میذارم.
http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=d956edeb1e7dcf5238cc23c85c16c1eb
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سیزده بدر رو به عادت همیشگی سالهای گذشته ؛ تووی خونه و در حالت خواب و بیداری خواهیم
گذروند ..
نوشته شده توسط یلدا
|
لینک ثابت |
در همین روزهای بارانی
یک نفرخیره خیره میمیرد
تو بدی کردی و کسی با عشق
ازخودش انتقام میگیرد...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
http://www.uploadkadeh.com/?d=51551D5D1
بشنوید و لذت ببرید
نوشته شده توسط یلدا
|
لینک ثابت |